تولید سوخت اتومبیل از لباس های کهنه توسط محقق ایرانی در دانشگاه بوروس سوئد

خبر سوئد- سه محقق ایرانی در دانشگاه «بوروس» سوئد به روشی کاملا جدید برای تولید سوخت دست پیدا کرده‌اند که می‌تواند تحولی بزرگی در تولید ارزان و گسترده سوخت‌های جایگزین و پاک ایجاد کند.

موفقیت جالب این محققان بازتاب وسیعی در شبکه‌های خبری سوئد داشته است.

به گفته محققان ایرانی  با این روش می‌توان از هر  4 کیلوگرم پارچه به طور متوسط بیش از یک کیلوگرم اتانول تولید کرد که می‌تواند سوخت یک اتومبیل معمولی در اروپا را برای بیش از 20 کیلومتر تامین کند.
آن طور که محققان این پروژه می‌گویند، در آینده‌ای نه چندان دور خریداران لباس مثلا پس از خرید شلوار جین مانند بطری‌های نوشابه، گرویی پرداخت کرده و پس از استرداد شلوار مستعمل خود گرویی را پس خواهند گرفت و البسه مرجوعی نیز جهت تولید سوخت اتانول استفاده خواهد شد.

دکتر کیخسرو کریمی که حین دوره تحقیقاتی خود در دانشگاه بوروس با همکاری دکتر محمد طاهرزاده، استاد و اعظم جیحانی پور، دانشجوی دکتری دانشگاه بروس موفق به اجرای این طرح تحقیقاتی در حوزه انرژی‌های جایگزین شده است در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا گفت: در این تحقیقات موفق به ساخت ماده ای شده ایم که قادر است هر نوع پارچه را به سوخت تبدیل کند، به این ترتیب می‌توان انواع لباس‌های کهنه از جنس جین و سایر پارچه ها را به ترکیبات سوختی قابل استفاده در خودروها تبدیل کرد.
وی با اشاره به این که نتایج این تحقیق در قالب چند مقاله در ژورنال معتبر علمی ارائه شده و خبر ساخت آن با توجه به کاربردهای جالب صنعتی مورد توجه خبرگزاری‌ها و رسانه‌های مختلف سوئد و دنیا قرار گرفته است، تصریح کرد: در این طرح که در مقیاسی نیمه صنعتی در سوئد اجرا شده و اجرای آن در فاز صنعتی دنبال می‌شود، برای اولین بار روش مقرون به صرفه‌ای استحصال پنبه از پارچه مستعمل در مقیاس صنعتی ارائه شده است.
در تکنیک ابداعی پنبه پارچه در یک پروسه شیمیایی سازگار با محیط زیست جدا شده و تحت واکنش با یک آنزیم و میکروارگانیسم‌های ویژه به اتانول تبدیل می‌شود. بقیه ترکیبات پارچه نیز جهت استفاده مجدد در اختیار تولید کنندگان پارچه قرار می‌گیرد.
علاوه بر این در حال فعالیت روی فرایند دیگری هستیم که طی آن پنبه استحصال شده از پارچه را به متان (بیوگاز) که آن هم به عنوان سوخت کاربرد دارد، تبدیل کنیم.
آن طور که دکتر طاهرزاده به رسانه‌های سوئدی گفته، براساس تحقیقات وی، تنها در این کشور اروپایی سالانه 17 هزار تن پارچه به عنوان زباله دور انداخته می‌شود که استفاده از این منبع عظیم و تبدیل آن به سوخت اتانول قدم بزرگی جهت حفظ محیط زیست و حفظ کشاورزی غذایی خواهد بود.
طاهرزاده و دانشجویانش از سال 2007 تحقیقات خود را برای امکان‌سنجی تولید اتانول و بیوگاز از ضایعات نساجی آغاز کردند. آنها ابتدا از کتان خالص استفاده کردند و محصول نهایی اتانول بود.
با توجه به نتایج امیدبخش این طرح آنها تحقیقات خود را روی استفاده از سایر منسوجات مثل پلی استر و ترکیبات کتان ادامه دادند.
به گفته دکتر طاهرزاده با استفاده از یک شلوار جین سایر 130 کودکان می‌توان سوخت مورد نیاز برای تردد در مسیر بوروس و شهر شوبو در هشت کیلومتری آن را تامین کرد.
دکتر کریمی درباره وضعیت استفاده از سوخت‌هایی مثل اتانول و بیوگاز در اروپا به ایسنا گفت: در حال حاضر بخشی از اتوبوس‌های این کشور با سوخت متان کار می‌کنند و اتانول نیز در بسیاری از خودروها با ترکیب حداکثر 30 درصد با بنزین بدون هر گونه تغییر در موتور یا با درصد بیشتر در موتورهای تغییریافته مورد استفاده قرار می‌گیرد.
وی تصریح کرد: اصولا در کشورهای اروپایی به جای MTBE از اتانول در ترکیب بنزین مصرفی در خودروها استفاده می‌شود. اتانول، سوختی مهربان با محیط زیست است که امروزه از طریق کاشت گیاهان تهیهمی‌شود وبه واسطه تهدید کشاورزی غذایی مورد انتقاد قرار گرفته است؛ در حالی که با ابداع روش جدید می‌توان از لباس‌های مستعمل به عنوان منبعی مطمئن برای تولید اتانول استفاده کرد.

به نقل از saba.org.ir

دانشجوی ایرانی وقتی دندان درد گرفتم و پول رفتن به دکتر نداشتم گریستم

وقتی دندان درد گرفتم و پول رفتن به دکتر نداشتم گریستم

استکهلمیان – در طی هفته های گذشته تعدادی ئی میل از سوی تعدادی دانشجوی ایرانی مشغول به تحصیل در سوئد بدست سایت رسیده است که سقوط سریع ارزش پول ملی ایران از یک سو و محدودیت های ارسال ارز از ایران به خارج از کشور از سوی دیگر آنان را جهت ادامه تحصیل در خارج از کشور در تنگنایی بی سابقه قرار داده است.

 

 

دختر خانم دانشجویی در سوئد شرایط خود را در ئی میل مفصلی که به استکهلمیان ارسال نموده چنین توصیف کرده است:

یک سال و اندی هست که با مشکلات زیاد موفق به گرفتن پذیرش تحصیلی از سوئد شدم و در حال حاضر در دانشگاه ……..  مشغول به تحصیل هستم که هزینه آن را تماما با امکانات شخصی تامین می کردم. اما از دو ماه پیش تنها موفق به دریافت 300 دلار (2100 کرون) از ایران شده ام و حدود 1000 کرون هم از طریق پخش رکلام در اینجا بدست می آورم. اما تنها اجاره اتاقم 3300 کرون در ماه است. تقرببا تمام پولی را که در اختیار دارم برای اجاره پرداخت می کنم, کتابهای درسی ام را از کتابخانه و یا همکلاسی های سوئدی قرض می گیرم و کپی و یا دست نویس می کنم. آنقدر کنسرو ماهی تن و نان خورده ام که دچار ناراحتی های گوارشی شده ام. شبهای تعطیل که همکلاسیهای سوئدی ام برای گردش و تفریح به بیرون می روند با هر بهانه ای طفره می روم.  اما باز هم خم به ابرو نیاورده ام و ادامه می دهم. دلم نمی آید با آن همه زحمت و مخارجی که برای رساندن خودم تا اینجا به پدر و مادرم تحمیل کرده ام همه چیز را ول کنم و برگردم و دل آنها را بشکنم و آینده خودم را هم خراب کنم. اما شب جمعه قبل در حالی از خواب بیدار شدم که دندان دردی شدید داشتم و نصف صورتم باد کرده بود. نمی دانستم چکار کنم. از روی اینترنت آدرس اورژانس دندانپزشکی شهرمان را پیدا کردم و پای پیاده و با درد دندان و سرمایی که تا مغز استخوانم را می سوزاند فاصله چند کیلومتری تا اورژانس را طی کردم. معلوم شد که هزینه استفاده از خدمات اورژانس برای کسی که اقامت دائم نداره از اجاره خانه من هم بیشتر است. با خجالت به خانم متصدی پذیرش دندانپزشکی گفتم که نیازی ندارم و صبر می کنم تا خودش خوب شود و با شرمساری به سمت در خروجی رفتم. اما هنوز پشتم را به او نکرده بودم  که صدایم کرد و گفت: تو که نمیتونی اینجوری بری خونه,  بزار با رئیسم صحبت کنم. لحظاتی بعد خانم میان سال سپید پوشی بیرون آمد و پس از دیدن قیافه و صورت باد کرده من به درون رفت و دقایقی بعد مرا به اتاق معاینه راهنمایی کردند. در  آنجا دندانم را موقتا ترمیم و پانسمان کردند و داروی مورد نیازم را هم به من دادند…… موقع رفتن و خداحافظی با آن خانم مهربان متصدی پذیرش, یکدفعه زدم زیر گریه. لحظه ای فراموش نشدنی در زندگی بیست و اندی ساله ام بود, برای اولین بار طعم  فقر و دست تنگی را چشیده بودم……”

بدون شک نامه ی تفکر برانگیز این دانشجوی جوان ایرانی تنها یک مورد از صدها و شاید هزاران دانشجوی ایرانی مشغول به تحصیل در خارج از کشور است که بواسطه تحولات ارزی اخیر در ایران در شرایطی دشوار قرار گرفته اند و پدر و مادرهای مستاصلی که نمی دانند چگونه به داد فرزندان دانشجوی مقیم خارج از کشور خود برسند.

ادامه خبر در استکهلمیان

 

اقتصاد ایران

بانک جهانی که اطلاعات اقتصادی کشورها را منشر می کند

http://data.worldbank.org/country/iran-islamic-republic


سیستم مالیاتی در سوئد

فایل زیر سیستم مالیاتی در سوئد را نشان می دهد

http://skyofsweden.blogsky.com/1390/03/24/post-116/


گل آفتاب

گل آفتاب گردون هرگز خیانت نمیکنه ، آخه در تمام روز به خورشید نگاه میکنه و شب که میشه وقتی خورشید نیست ، ستاره بهش چشمک میزنه ولی گل آفتاب گردون که عاشق خورشید هست سرش رو پایین میندازه و منتظر خورشید میمونه!!!

• پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله

• پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله •


إنّ اللّه َ لَيَغضَبُ لِغَضَبِ فاطمةَ ، ويَرضي لِرِضاها؛


به يقين خداوند با خشم فاطمه به خشم مى‏‌آيد و با خشنودى او خشنود می‌شود


دانش‌نامۀ قرآن و حدیث: ج 13، ص 526، ح 43

تسلیت شهادت حضت زهرا (س)

در این ایام فاطمیه بیاییم یه قولی به امام زمانمان (عج) بدهیم که در این فرصت مناسب 20 روزه یه قدم به خدا نزدیکتر شویم انشا الله

1- تعهد به حضرت زهرا (س) که بهتر بشیم. و کارمون را رنگ خدایی کنیم.

2- مراقبت در انجام کارها و یه ختم یس هر روز به نیت سلامتی حضرت امام زمان (عج) و  شادی روح حضرت زهرا (س)

3- محاسبه در اخر هر شب که آیا بهتر شده ایم یا نه



حمل و نقل شهری در سوئد  

<برای امضای اعتراض به تلاش قدرت ها در محروم کردن ايران از دانش هسته ای به اينجا مراجعه کنيد>

 سوئدی ها به نحو شگفت انگیزی منظم و وقت شناس هستند و حتی در میان کشورهای اروپائی به وقت شناسی شهره هستند و به تعبیری، کمی زیادی وقت شناس هستند و این امر در تمام زندگی شخصی و اجتماعی آنها مشهود است. سیستم اتوبوس شهری در اینجا بسیار منظم و دقیق است و تمام شهر را پوشش می دهد. در هر ایستگاه اتوبوس ، جدول زمانی رسیدن اتوبوس به ایستگاه ، نام ایستگاه و نیز ایستگاه های قبل و بعد مشخص شده است. علاوه بر این کتابچه هائی شامل راهنمای خطوط  و جدول زمانی حرکت هر اتوبوس از ایستگاه های شهری به تمام منازل شهر داده می شود. این مطالب شامل اتوبوس های برون شهری به مقصد شهرها و روستا های حومه نیز می شود با این تفاوت که اتوبوس های برون شهری زرد رنگ و اتوبوس های درون شهری سبز رنگ می باشند. کمتر پیش می آید که اتوبوسی حتی یک دقیقه تاخیر داشته باشد.

 

پرداخت کرایه به صورت نقدی یا با کارت اعتباری اتوبوسرانی پرداخت می شود. پرداخت نقدی 15 کرون سوئد معادل حدود 1800 تومان است که تاریخ و ساعت سوار شدن به اتوبوس در قبض آن قید می گردد و بدون توجه به دفعات سوار و پیاده شدن، به مدت یک ساعت اعتبار دارد . یعنی در این یک ساعت برای سوار شدن به دیگر خطوط اتوبوس شهری نیاز به پرداخت مجدد نمی باشد و فقط با نشان دادن قبض قبلی انجام می شود. کارت اعتباری  اتوبوس شهری خود به دو نمونه تقسیم می شود . نمونه اول به قیمت 380 کرون معادل حدود 45000 تومان است که اعتبار آن یک ماهه است ، اما در این یک ماه به کرات و به صورت نامحدود قابل استفاده است. نمونه دیگر به مقدار دلخواه  در قبال پرداخت وجه شارژ می شود و دامنه زمانی آن نامحدود است اما در هر بار استفاده 12 کرون از اعتبار آن کم می شود (3 کرون تخفیف نسبت به پرداخت نقدی) البته استفاده از این نوع کارت همانند پرداخت نقدی است و چنانچه در یک ساعت بیش از یکبار استفاده شود ، فقط بار اول از اعتبارآن کم می شود. سهولت استفاده  و نیز تخفیف 3 کرونی باعث می شود بیشتر مردم از کارت استفاده کنند.

 

ضمنا با توجه به تعهد شرکت اتوبوسرانی نسبت به تامین به موقع سرویس در صورتی که هر یک از شهروندان به دلیل تاخیر اتوبوس خسارتی ببینند مثلا به خاطر تاخیر اتوبوس از تاکسی استفاده نمایند ، شرکت موظف به پرداخت خسارت مربوطه می باشد.

 

                    مسیر های خاص دوچرخه      جدول زمانی رسیدن اتوبوس به ایستگاه

از دیگر مسائل جالب در حمل و نقل شهری در سوئد ( و نیز همه جای اروپا) استفاده گسترده و فراگیر از دوچرخه است و در اکثر خیابان ها مسیر های خاص دوچرخه وجود دارد.تنوع انواع دوچرخه نیز جالب توجه است.خانواده ها برای سوار کردن فرزندانشان صندلی های خاصی ، که من برای اولین بار در سوئد می بینم ، بر روی دوچرخه های خود نصب می کنند که البته در هنگام سوار نمودن فرزندان کمربندهای ایمنی خاص آن را می بندند و فرزندان نیز از کلاه ایمنی استفاده می کنند.البته برخی نیز یدک هائی پشت دوچرخه می بندند و از آن برای حمل فرزندان خود استفاده می کنند.

   استفاده گسترده و فراگیر از دوچرخه

خرید ماشین در سوئد آسان است و هر کسی از عهده ی خرید آن بر می آید ، ابته اگر از عهده ی هزینه های پس از خرید بر آید. یک ماشین دست دوم مناسب به قیمت 5000 کرون ، معادل حدود 600000 تومان است ( این مبلغ معادل اجاره یک واحد آپارتمانی 50 تا 60 متری بدون هزینه برق و تلفن و اینترنت و ... است). و این در حالی است که قیمت یک کالسکه بچه ( البته کالسکه ی نو ) نیز حدود همین مبلغ است. یکبار یکی از همکاران ما در ایران به دوستی که قصد خرید ماشین داشت ، توصیه می کرد یک پژو پارس برای مسافرت های برون شهری و یک پراید برای رفت و آمد درون شهری بخرد. آن دوست ما البته شوخی می کرد ولی چنین امری در اینجا کمی معمول است و برخی افراد برای رفت و آمد درون شهری ماشین های دو نفره و کوچکی می خرند که مصرف سوخت آن هم بسیلر کم است. البته این ماشین ها واقعا  کلاس ماشین را ندارد ولی بهر حال از دوچرخه بهتر و راحت تر است. جهت اطلاع قیمت  بنزین در حال حاضر هر لیتر 12 کرون معادل حدود 1500 تومان می باشد.

این ماشین ها اگرچه کلاس ماشین را ندارد ولی بهر حال از دوچرخه بهتر و راحت ترند!

برای باد کردن  چرخ دو چرخه ، ویلچیر و کالسکه ی بچه نیز پمپ های باد در برخی نقاط شهر وجود دارد که با انداختن سکه 10 کرونی در آن ، از آن برای باد کردن چرخ ها استفاده می شود

پمپ خودکار باد!

خاطرات یک ایرانی در سوئد و غذاى آهسته

سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است.  اینجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن (globalization)  باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم. و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به آرامى کارى را پیش می‌برند. ولى در انتها، این شیوه همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد. به عبارت دیگر:

1- سوئد در حدود 450000  کیلومتر مربع وسعت دارد.

2- سوئد حدود 9 میلیون جمعیت دارد.

٣- استکهلم، پایتخت سوئد که به پایتخت اسکاندیناوی نیز مشهور است حدود  78000 نفر جمعیت دارد.

4- ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون برخى از شرکت‌هاى تولیدى سوئد هستند.

  اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.

روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم:  آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو این طور فکر نمی‌کنی؟

میزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنید.

این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). این جنبش می‌گوید که مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند، وقت کافى براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سریع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار می‌گیرد. غذاى آهسته پایه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بیزنس طرح شده و یک "اروپاى آهسته" نامیده شده است. این جنبش اساساً حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زیر سوال می‌برد. نهضتى که کمیّت را جایگزین کیفیت در همه شئون زندگى ما کرده است.

مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار می‌کنند امّا از آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها مولّدترند. آلمانی‌ها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقلیل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت تولیدشان ٢٠درصد افزایش یافته است. این گرایش به آهستگى و کندکردن جریان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمریکائی‌ها را هم جلب کرده است.

  البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن یا بهره‌ورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام کارها با کیفیت، بهره‌ورى و کمال بیشتر، با توجه بیشتر به جزئیات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بیشتر است.

به معنى چسبیدن به حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است. به معنى بها دادن به یکى از اساسی‌ترین ارزش‌هاى انسانى یعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محیط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره این که چگونه شرکت‌ها به تولید محصولاتى با کیفیت بهتر، در یک محیط آرامتر و بی‌شتاب و با بهره‌ورى بیشتر نیاز دارند، فکر کنیم.

  بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر زمان می‌گذرانیم امّا تنها هنگامى به آن می‌رسیم که بر اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم.

  بسیارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آینده هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش می‌کنیم.

 همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار داریم. هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چکار می‌کنیم. ما نیاز داریم که هر لحظه را زندگى کنیم. به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چیزى است که براى تو اتفاق می‌افتد، در حالى که تو سرگرم برنامه‌ریزی‌هاى دیگرى هستى.

  به شما به خاطر این که تا پایان این مطلب را خواندید تبریک می‌گوئیم. بسیارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها می‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!



درباره ی سوئد

=حكومت : پادشاهی پارلمانی

مساحت : 790/449 كیلومترمربع   
جمعیت :  حدود 9 میلیون نفر  
رشد سالانه جمعیت : 2/0 درصد   
پایتخت : استكهلم  
زبان   : سوئدی      
دین : مسیحی ارتدکس- آزادی مذهب در سوئد تضمین شده است 
واحد پول : کرون

سوئد در شمال اروپا واقع شده ودارای آب و هوای سردی است. این كشور از نظر طبیعی، از 4 ناحیه تشكیل  شده است. كوههای پوشیده از جنگل در منطقه نورلند در  شمال، زمینهای مرتفعیونكوپینگ در جنوب، دریاچه دیستریكت در ناحیه مركزی، و جلگه حاصلخیز اسكانیا در  منتهی­الیه بخش جنوبی ­كشور.تابستانها كوتاه وگرم و  زمستانهای سرد و طولانی از ویژگیهای آب و هوای این كشور است. میانگین بارش سالانه از 200 سانتی متر در غرب وجنوب غربی، تا 50 سانتی متر در شرق و جنوب شرقی متغیر می باشد. بیش از نیمی از مساحت این كشور از جنگل پوشیده شده و طبعاً، صنایع چوب و ساخت ماشین آلات مرتبط با آن، معمول و متداول است

دوره‌هاي‌ تحصيلي‌

دوره‌هاي‌ تحصيلي

‌.1 دوره‌هاي‌ دانشگاهي، هنري، حرفه‌اي‌ و غيره‌ كه‌ منجر به‌ اخذ مدارک Diploma – Hogskoleexaman مي‌شود از دوره‌هايي‌ هستند كه‌ پس‌ از دو سال‌ تحصيل‌ تمام‌ وقت‌ و گذراندن‌ 80 واحد كه‌ شامل‌ 40 واحد دروس‌ تخصصي‌ است، به‌ پايان‌ مي‌رسند.

Filosofie Kandidatexamen (Bachelor) .2 که شامل  سه‌ تا چهار سال‌ تحصيلات‌ است‌ و در آن‌ گذراندن‌ حداقل‌ 120 واحد كه‌ 60 واحد آن‌ دروس‌ تخصصي‌ است، لازم‌ استدر نيم‌ سال‌ آخر 10 واحد به‌ پژوهش‌ علمي‌ اختصاص‌ دارد

‌‌Filosofie Magisterexamen (Master).3  كه‌ شامل‌ چهار تا پنج‌ سال‌ تحصيل‌ و در طول‌ آن‌ بايد حداقل‌ 160 واحد گذرانده‌ شود كه‌ 80 واحد آن‌ دروس‌ تخصصي‌ استدر نيم‌ سال‌ آخر حداقل‌ 20 واحد به‌ پ ژوهش‌ علمي‌ اختصاص‌ دارددر بعضي‌ از رشته‌ها تعداد واحدها تا 220 واحد نيز افزايش‌ مي‌يابد.

يادآوريدر دانشگاه‌هاي‌ سوئد براي‌ دانشجويان‌ خارجي‌ كه‌ با مدارك‌ كارشناسي‌ براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ به‌ اين‌ كشور مي‌روند، دوره‌هاي‌Master  با حداقل‌ يك‌ و نيم‌ سال‌ تحصيلي‌ برنامه‌ريزي‌ شده‌استاين‌ دوره‌هابه‌ زبان‌ انگليسي‌ برگزارمي‌شوند كه‌ شامل‌دروس‌ تخصصي‌وپژوهش‌ است.

‌.4 دركشور سوئد اعطاي‌ مدارك‌ حرفه‌اي‌Yrkesexamen (Professional Degrees)   نيز ممكن‌ است. در اين‌ برنامه‌ريزي‌ آموزشي، دانشجو دروس‌ كاملاً‌ تخصصي‌ را مي‌گذراند، مانند تربيت‌ معلم‌ براي‌ مدارس‌ ابتدايي‌ يا دبيرستان‌ها، تخصص‌هاي‌ پزشكي، بهداشت، كشاورزي‌ و مهندسي‌ كه‌ حدود 50 گرايش‌ را در بر مي‌گيردتعداد واحدها از 40 واحد تا 220 واحد است‌ كه‌ بستگي‌ به‌ گرايش‌ مربوط‌ دارد.

: Doktorsexamen (Ph.D.) .5 در دوره‌ دكترا دانشجو موظف‌ است‌ 160 واحد بگذراند كه‌ دروس‌ تخصصي‌ شامل‌ 80 واحد و پژوهش‌ نيز 80 واحد استطول‌ مدت‌ اين‌ دوره‌ 4 تا 5 سال‌ است.دانشجويان‌ با داشتن‌ كارشناسي‌ ارشد و در بعضي‌ موارد با كارشناسي‌ پذيرفته‌ مي‌شوندنوشتن‌ پايان‌ نامه‌ و ارايه‌ نتايج‌ و دفاع‌ موفقيت‌آميز از پژوهش‌ در مقابل‌ گروهي‌ از استادان‌ منجر به‌ اعطاي‌ مدرك‌ دكترا مي‌شود.

  دوره‌ دكترا در اين‌ كشور از دو مرحله‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ و مرحله‌ اول‌ شامل‌ 80 واحد درسي‌ است‌ كه‌ منجر به‌ مدرك‌Licentiatexamen (Licentiate)  مي‌شود و طول‌ مدت‌ تحصيل‌ آن‌ 2 تا 3 سال‌ و مرحله‌ دوم‌ نيز 80 واحد پژوهشي‌ است‌ كه‌ منجر به‌ مدرك‌ دكترا مي‌شود كه‌ طول‌ مدت‌ تحصيل‌ آن‌ 2 سال‌ است

 

کوتاه نوشته هایی راجع به تفاوت های اینجا در مقایسه با ایران – قسمت اول



ساعت ۹ شبه و تک و تنها نشسته ام توی C Huset در کنار STUK اون طبقه بالا.بر خلاف روزها خیلی شلوغ نیست.همه هم سوئدی هستند و یکم احساس غربت می کنم.

۱-اینجا یه چیزی اش را دوست دارم و اینکه که هر موقعی از شبانه روز که بیای می تونی بری تو دانشگاه توی آزمایشگاه ها .ساعت ۲ و ۳ نصفه شب هم فرقی نمی کنه.با کارت دانشجویی ات میری تو.حراست و این مزخرفات هم نداره.یادمه یه بار تابستون کلی که دانشگاه اصفهان اتوبوس هاش هم فعال نبود پیاده توی گرما ۳۰ دقیقه سربالایی در اصلی تا دانشکده فنی را رفتم تا برم اتاق پژوهش.(‌اینم حکایته که توی ایران برای اینترنت پهن باند باید بری گدایی کنی….کل پهنای باند دانشگاه اصفهان برای ۱۵ هزارتا دانشجو و کارمند ۶۰ مگابیت بود و من اینجا فقط توی آپارتمان خودم ۱۰ مگابیت پهنای باند اینترنت مجانی دارم)ساعت ۲ بعد از ظهر بود و نگهبان محترم در را برای من باز نکرد!

۲-فقط توی ساختمان ما ۳ تا Vending Machine هم هست.یکی برای  قهوه و یکی بیسکویت و شکلات  و یکی برای کوکاکولا و نوشابه و اگه نصفه شب باشه و چیزی با خودت نیاورده باشی خیلی گرسنه نمی مونی .دستگاههای کپی و پرینت هم هست که همیشه روشن هستندو چندتایی مبل دم یکی از در های ورودی.من نصفه شب دختر هم دیدم که میان با امنیت کامل دانشگاه برای درس خواندن.یه ماشین security همیشه داره توی محوطه دانشگاه دور می زنه.یک مامور امنیتی هم هست  که با اون سگ غول پیکر جرمن شپرد اش حداقل یکبار سالن ها را برای امنیت بازدید می کنه.کاری هم به کارت نداره که چیکار می کنی.فکر کنم فقط سوئدی بلده و انگلیسی هم بلد نیست زیاد!دیشب توی یک group study room تنها بودم اومد برام از پشت شیشه به نشانه سلام سر تکون داد!

توی دانشگاه اصفهان هر وقت در یک آزمایشگاهی بودیم یک مقداری از وقت مقرر رد می شد می نداختن طرف را بیرون.خندم می گیره بعضی وقتها…تازه دانشگاه اصفهان یکی از پر امکانات ترین و دانشگاه های مادر ایران محسوب میشه.

۳-برای صرفه جویی در مصرف برق اکثر جاها حسگر های هوشنمد داره.مثلا راهروها تا یکی واردش میشه لامپ هاش روشن میشه و یا دستشویی تا درش را باز می کنی لامپ هاش روشن میشه.

۴-در دانشگاه  ما تعداد سرویس های بهداشتی زیاده و خیلی از مکان ها دستشویی خانم ها و آقایان مختلطه.که راستش من خیلی خوشم نمیاد.جالبه که در کنار هر سرویس بهداشتی بلا استثنا یکی هم با علامت ویلچر برای معلولان هست.من در کل این مدت شاید ۲ تا معلول با ویلچر در دانشگاه دیده ام.جالبه که همه اونها هم ظاهرا با هزینه دولت یکنفر را دارند که پشت ویلچر را گرفته و کمکشان می کند.اون دفعه هم که با هوایپما آمدم و یک خانم نابینا در پرواز حضور داشت،موقع رسیدن یک نقر تمام مدت اونو با ویلچر به این طرف و اون طرف می برد.

دستشویی جدا معولا  در مکان های شلوغ مثل کتابخانه دانشگاه  قرار دارند.البته معضل گنده تر اینه که سرویس های بهداشتی، شلنگ آب ندارن و باید با دستمال کاغذی یه جورایی قضیه را حل کنی!یکسری دستمال کاغذی نازک برای امور مربوطه که باید بندازیشون توی سینک و یکسری دستمال کاغذی ضخیم تر برای خشک کردن دست که بعد استفاده  نباید توی سینک بندازی و یک مخزن جدا دارهسرویس های بهداشتی هر روز صبح تمیز میشه.معمولا ساعت ۵ صبح تمیز کارها میان واکثرا هم خانم هستند.توی ساختمون A که من هستم ۳ تا خانم مسن هستند که با اینکه می تونن بازنشتن باشن هنوز دارن کار می کنند.ساختمون E یک دختر بلوند و قد بلند و  بسیار خوش سیما این کار را انجام می ده.

۵- توی رختکن سالن ورزش ،‌که برای آقایون و خانم ها جداست، بعد از اتمام ورزش تقریبا همگی از دوش استفاده می کنند.دوش ها ۵ نفره است.تفاوتش با ایران اینکه که اینجا لباس زیر را هم در میارن و جلوت راه میرن.دفعه قبل که رفته بودم بسکتبال که چند تا از استاد های دانشگاه های هم بودند بعد از اتمام بازی ، من روی نیمکت نشسته بود و  یکی از استادها در حالی که هیچ لباسی بر تن نداشت و ایستاده بود رو به روی من در حال سوال و خوش و بش با من بود ولی من خیلی نتونستم روی سوال ها تمرکز کنم!!

۶-لولیئو شهر کوچک و حوصله سر بری است.برای منی که از کشور پر جمعیتی مثل ایران آمده ام زیادی بی سر و صدا خلوت است.ترجیح می دادم در شهر بزرگتری در سوئد مثل استکهلم بودم.تنها دلیل ماندم این است که رشته ام را دوست دارم.بماند که عواملی باعث شده اخیرا از بعضی جنبه ها از اونم دلزده بشوم.

http://goonia.wordpress.com/tag

تجربه یکی از دانشجویان در لولئو

۱-نمی دونم چرا مدتیه خفه خون گرفتم در نوشتن.چه مرگم شده خودم هم نمی دانم.این را هم که دارم می نویسم تحت تاثیر نوشته های صمیمی و بی ریای وبلاگ «در قند قزل آلا» نوشته ام.از صبح بی خوابی زده بود به سرم.رفت سراغ گوگل ریدرم و داشتم پست های همین وبلاگ را می خوندم و حض می کردم.

آي که چقدر دلم برای ایران و اصفهان عزیزم تنگ شده.یادش بخیر سالهای قبل مثلا تابستون ها صبح ساعت ۵ با بچه ها می رفتیم ورزش بعدش یک ساعت می دویدیم و آخرش ختم می شد به حلیم و یا آش شله قلمکار و به این نتیجه می رسیدیم که اگه نمی رفتیم ورزش سودش بیشتر بود.یا مثلا یک کوه پیمایی کوتاه با اکیپمون در کوه صفه صبح های جمعه که بعدش مجبور بودی برای ناهار و  یک قلیون کوفتی که دخترها هم بتونن بکشن و گیر ندن بهت کلی راه بری سه راه دُرچه یا چه می دونم یک سفره خانه سنتی دیگه مقدار قابل توجهی پول ازت بگیره تا یه قلیون زپرتی با یک جوجه و کباب ( منو همیشه در این دو تا خلاصه میشه) دوزاری بهت بده.ولی الان اصفهان باید خیلی گرم باشه و شرشر از همه عرق بچکه.خدا را شکر اینجا دمای هوا روی ۲۰ درجه است و اگر این پشه های مزاحم اجازه بدن حالش را می برم.حیف که گذرا است.چون ۲ ماه دیگه باید کاپشن بپوشم و کلاه سرم بگذارم و ۳ ماه بعد دیگه خورشید را برای چند ماه نبینم.

۲-زندگی توی یک شهر ۸۰ هزار نفری بهتر است یا یک شهر ۲ میلیونی؟دیروز از در اتاقم که خارج شدم و رفتم با دوچرخه مرکز شهر چند تا کار اداری انجام دادم و برگشتم خونه کلا شد یک ساعت.که تازه نیم ساعتش هم به دوچرخه سواری گذشت.خلوت و هوای عالی.ولی افسوس که جنب و جوش شهر کم است.کافه هایش اندک و فقط آخر هفته ها تا دیروقت باز است.تازه الان تابستان است.زمستان را بگو! گاها دلم برای ترافیک تنگ می شود.برای بوی دود و هیاهو.برای چند لحظه بری و برگردی به اون شور و هیجان.

۳-خیلی با تتو موافق نیستم.تتوی نوشته که واقعا بی مزه است و بعید می دانم کسی بیشتر از ۵ سال بتونه تحمل اش کنه.بازم به تتوای که پرتره ای باشد.اما جدیدا یک پسر ماجراجوی ۲۰ ساله  انگلیسی را ملاقات کردم که یک تتوی زیبای خورشید روی سینه اش داشت.عکس اش را در زیر آورده ام.

تتوی خورشید روی سینه


سوئدی ها همشون انگلیسی بلدن!

ایستگاه اتوبوس در مرکز شهر لولیئو

امروز ساعت ۶ صبح آمده ام کتابخونه دانشگاه که این گزارش لعنتی یکی از درس ها را تمام کنم.

خسته دشم رفتم بیرون.هوا عالی بود.( منفی ۴ درجه که برای اینجا تابستون محسوب میشه!علتش هم آمدن برف است).خلوت خلوت.یکی از این ماشین ها مواد غذایی که برای کافه کتابخونه یکسری غذای آماده و مواد اولیه آورده کنارم پارک می کنه.راننده سوئدی ماشین یه چیزی به سوئدی بهم می گه.بهش می گم کهEnglish please یک لحظه تامل می کنه و می گه

you must have been very tired of studying all night!a little fresh air!

و بعدش می خنده! به نشانه تاکید سر تکون می دم و می خندم.

هر کدوم از بچه هایی که رفتن این ور و اون ور اروپا مثلا اسپانیا یا ایتالیا یا فرانسه می گن که خیلی خیلی سخت می تونی یکی را پیدا کنی که یک کلمه انگلیسی حرف بزنه.

ولی اینجا بلا استثنا همه انگلیسی را خیلی خوب حرف می زنند.به ۲ دلیل.اول آنکه زبان انگلیسی را در دبیرستان می خوانند.(البته به نازم به این نظام آموزشی خودمون و دوستان فرانسوی!که ۶ سال انگلیسی می خونیم و هیچی آخرش از توش در نمیاد!)و دوم آنکه تلویزیون سوئد خیلی از سریال ها و فیلم های آمریکایی را به زبان انگلیسی و با زیر نویس سوئدی پخش می کنه.

من به شخصه تا حالا کلا ۴ نفر را توی سوئد دیدم که انگلیسی بلد نیستند.خیلی برای یک کشور غیر انگلیسی زبان عجیبه که همه اینقدر خوب انگلیسی را صحبت می کنند.

اولیشون کارمند میانسال تایلندی یک فروشگاه زنجیره ای نزدیک دانشگاه.دومی مادر یکی از بچه های همگروهی کوارتر قبل که بهمون شام داد یه شب البته می فهمید من چی می گم ولی نمی تونست به انگلیسی جواب بده.(پسرش گفت مادرش دبیرستان را تمام نکرد.)سومی کارمند یکی از همین کافه های دانشگاه است.و یکی دیگه هم یک خانمی بود که توی شعبه  لباس فروشی معروف زنجیره ای سوئد یعنیH&M در لولیئو کار می کنه.

بدی این قضیه اینه که انگیزه یاد گیری زبان سوئدی ات کم میشه! چون تمام کارهات را می تونی به بهترین نحو انجام بدی.تنها مشکل مثلا مجلات و یا تبلیغات هستند. یا اگه برنامه ای باشه معرفی اش را به زبان سوئدی در دانشگاه نصب می کنند که خیلی مواقع من متوجه نمی شم که چنین برنامه ای بوده.

این قضیه انگلیسی حرف زدن حس خوبی به آدم میده و احساس غربت را کم می کنه!مثلا توی پرواز چند روز پیش که با پرواز  ساعت ۹ شب استکهلم-لولیئو برگشتم اینجا خیلی احساس غربت کردم.همه مسافرین بالا استثنا غیر من سوئدی بودن و فقط زبان سوئدی شنیده می شد و من عین یک بی سواد یه گوشه کز کرده بودم.کلا لولیئو نسبت به استکلهلم یا مالمو و یوتبری( ۳ شهر بزرگ سوئد) درصد خارجی هاش به کل جمعیتش خیلی کمه.

پی نوشت۱: همنطور که یکی از خوانندگان عزیز نوشته،دانستن و حرف زدن به زبان سوئدی خیلی کمک می کنه که با سوئدی ها نزدیک بشی.اگه نتونتی زبون خودشون را حرف بزنی خیلی سخت توی جمع خودشون راهت بدن چون اونجا همه دارن با سوئدی حرف می زنند.و تازه خوشحال می شن که به زبان و کشورشان احترام گذاشتی و زبونشون را یاد گرفته ای.البته برای ما هم صادقه که اگه ببینیم یک خارجی به زبون خودمون حرف می زنه خیلی باهاش حال می کنیم و باهاش صمیمی می شیم.

مثلا یکی از بچه ها که از آلمان اومده بود می گفت توی آلمان خیلی از ترک تبارهایی که سال های پیش اومدن آلمان یک گروهی شده اند بعضی هاشون و نسل بعدی هاشون که اصلا انگار نه انگار توی آلمان هستند.اصلا آلمانی بلد نیستن و چون خیلی ساله که اونجا هستند و مغازه های خودشونو دارن انگار نه انگار!راحت راحت! واین قضیه برای آلمانی ها خیلی خوشایند نیست که اینها اومدن توی کشورشون و هیچ احترامی برای زبونشون و فرهنگ کشور میزبان قايل نیستند.

http://goonia.wordpress.com//

دوباره از لولئو

اینجا خیلی ها سگ دارن.و سگ ها حتما باید برای راه رفتن و جست و خیز هر روز بیرون از خانه برده شوند.اصولا جزو حقوق سگ های خانگی در سوئد این است که در روز حتما بیرون برده شوند و گرنه صاحب آنها جریمه می شود.( در ضمن دارنده سگ باید به دولت مالیات بدهد)

از مسیر دانشگاه هم سگ زیاد عبور می کند.چند روز پیش یک خانمی با کالسکه نوزاد و سه تا سگ داشتن از مسیر اصلی دانشگاه رد می شد که من با موبایل عکس اش را گرفتم.

مادری با کالسکه بچه و ۳ تا سگ در مسیر اصلی دانشگاه LTU

۳-یک امکانی که در دانشگاه فراهم ه و خیلی مفیده وجود مایکرویوو های رایگان برای دانشجوهاست که می تونند غذاهایی که از خونه میارن را در اون گرم کنند.

ساختمان A که ما هم هستیم این قسمت را داره و چند تا میز که معمولا موقع ناهار همیشه چند نفری هستند که دارن غذا می خورن.مثل همه جای دیگه سوئد یک کمد مانند برای زباله ها که باید  زباله های کاغذی و اینها و میوه و اضافات غذا  و غیر بازیافتی ها را جدا کنی و اونجا بریزی.یک ظرف شویی هم داره که ظرف هاتو بشوری و یک فریزر هم اینجا هست.

قسمت مایکرو ویو برای گرم کردن غذای دانشجویان در دانشگاه LTU

۴-ساعت ۱۲ و ۱۰ دقیقه نیمه شب یکی از شب های اول نوامبر ۲۰۱۱. تک و تنها در ایستگاه اصلی اتوبوس در Luleå کنار مرکز خرید Smedian منتظر آخرین اتوبوس.هوا بسیار سرد و برف سبکی می بارید.

ژانویه ۲۰۱۱-تک و تنها در ایستگاه اصلی اتوبوس در لولیئو منتظر آخرین اتوبوس


تجربه یکی از ایرانیان در لولئو

امروز سر کلاس سوئدی با یک مرد ایتالیایی آشنا شدم به اسم فردریک.حدود ۴۰ ساله.۳ ماه هم هست که پدر شده است و با دوست دختر سوئدی اش یک دختر بچه دارند.

وقتی با اهالی ایتالیا و یا اسپانیا برخورد می کنی تفاوت و میزان گرمی را با سوئدی ها متوجه می شوی.مثلا فردریک بعد از کلاس (اولین بار بود که همدیگر را می دیدیم و سر کلاس ۲ نفری با هم سوئدی کار می کردیم) من را دعوت کردم که با هم قهوه بخوریم( اینجا در سوئد یک اصلاحی به اسم Fika دارن که به معنی زمان خوردن قهوه دارند که بعدا در موردش خواهم نوشت).خیلی تعجب کردم!سوئدی ها خیلی دیر گرم می گیرند و خیلی سرد هستند.

توی سوئد برای هر کاری صف می بندن.مثلا تا رفتیم قهوه بخوریم حدود ۲۰ نفر منتظر بودند که به طور خیلی مرتب توی صف ایستاده بودن.فردریک گفت که توی ایتالیا کسی توی صف نمی ایسته و همه می زنن توی صف!یکم با هم صحبت کردیم. مثلا گفت که من مسیحی زاده هستم ولی با دوست دخترم ازدواج نکردم و الان بچه داریم با هم.آخرش هم گفت که من باید زود برم وگرنه دعوام می کنه که دیر کردم!(پ.ن : ‌من دیگه نرسیدم اون کلاس های سوئدی را بروم و دیگه فردریک را متاسفانه ندیدم)

هفته پیش(‌یعنی ۱ ماه و نیم پیش!) رفتیم هتل یخ یا ice hotel در نزدیکی شهر کیرونا در شمال سوئد که آخرین شهر شمالی سوئد محسوب میشه.در اینجا بزرگترین و مدرن ترین معدن سنگ آهن دنیا وجود داره و شرکت خیلی بزرگ  معدنی سوئد به اسم LKAB در اونجا تاسیسات داره..۹ تا دانشجوی ایرانی بودیم که یک ون اجاره کردیم و سه ساعت و نیم رفتیم و سه ساعت و نیم برگشت.

این هتل یخی هر سال تابستان آب می شود و بعد در پاییز سال بعد از نو ساخته می شود.همه اجزا آن از یخ ساخته شده است.شبیه یکی از کاروان سرای قدیمی خودمان در ایران با این تفاوت که سقف دارد و از یخ است! دمای داخل هتل از بیرون گرم تر است و اتاق هم دارد که شب روی تخت خوابهای آن می خوابند!در دمای منفی ۵ درجه.

اتفاقا من گردشگر آسیایی و انگلیسی اونجا زیاد دیدم.یک هتل معمولی  کنار اونجاست که در آنجا اتاق می گیرند و بعد می تونن چند شب در هتل یخی هم بخوابند.یک بار هم داره که دراونجا نوشیندی را درلیوان های یخی یک بار می فروشه و یک موسیقی هم در حال پخشه.یک کلیسای یخی نمادین هم داشت.شب در راه برگشت به سمت لولیئو در نزدیکی های شهر در یک جاده یک گوزن خیلی بزرگ قطبی دیدیم که خیلی باحال بود.در کل سفر جالب و دیدنی بود.چند تا از عکس هاشو در اینجا آپلود کرده ام.

هتل یخی - شماره ۱

http://goonia.wordpress.com

تجربه یکی از ایرانیان در لولئو

امروز سر کلاس سوئدی با یک مرد ایتالیایی آشنا شدم به اسم فردریک.حدود ۴۰ ساله.۳ ماه هم هست که پدر شده است و با دوست دختر سوئدی اش یک دختر بچه دارند.

وقتی با اهالی ایتالیا و یا اسپانیا برخورد می کنی تفاوت و میزان گرمی را با سوئدی ها متوجه می شوی.مثلا فردریک بعد از کلاس (اولین بار بود که همدیگر را می دیدیم و سر کلاس ۲ نفری با هم سوئدی کار می کردیم) من را دعوت کردم که با هم قهوه بخوریم( اینجا در سوئد یک اصلاحی به اسم Fika دارن که به معنی زمان خوردن قهوه دارند که بعدا در موردش خواهم نوشت).خیلی تعجب کردم!سوئدی ها خیلی دیر گرم می گیرند و خیلی سرد هستند.

توی سوئد برای هر کاری صف می بندن.مثلا تا رفتیم قهوه بخوریم حدود ۲۰ نفر منتظر بودند که به طور خیلی مرتب توی صف ایستاده بودن.فردریک گفت که توی ایتالیا کسی توی صف نمی ایسته و همه می زنن توی صف!یکم با هم صحبت کردیم. مثلا گفت که من مسیحی زاده هستم ولی با دوست دخترم ازدواج نکردم و الان بچه داریم با هم.آخرش هم گفت که من باید زود برم وگرنه دعوام می کنه که دیر کردم!(پ.ن : ‌من دیگه نرسیدم اون کلاس های سوئدی را بروم و دیگه فردریک را متاسفانه ندیدم)

هفته پیش(‌یعنی ۱ ماه و نیم پیش!) رفتیم هتل یخ یا ice hotel در نزدیکی شهر کیرونا در شمال سوئد که آخرین شهر شمالی سوئد محسوب میشه.در اینجا بزرگترین و مدرن ترین معدن سنگ آهن دنیا وجود داره و شرکت خیلی بزرگ  معدنی سوئد به اسم LKAB در اونجا تاسیسات داره..۹ تا دانشجوی ایرانی بودیم که یک ون اجاره کردیم و سه ساعت و نیم رفتیم و سه ساعت و نیم برگشت.

این هتل یخی هر سال تابستان آب می شود و بعد در پاییز سال بعد از نو ساخته می شود.همه اجزا آن از یخ ساخته شده است.شبیه یکی از کاروان سرای قدیمی خودمان در ایران با این تفاوت که سقف دارد و از یخ است! دمای داخل هتل از بیرون گرم تر است و اتاق هم دارد که شب روی تخت خوابهای آن می خوابند!در دمای منفی ۵ درجه.

اتفاقا من گردشگر آسیایی و انگلیسی اونجا زیاد دیدم.یک هتل معمولی  کنار اونجاست که در آنجا اتاق می گیرند و بعد می تونن چند شب در هتل یخی هم بخوابند.یک بار هم داره که دراونجا نوشیندی را درلیوان های یخی یک بار می فروشه و یک موسیقی هم در حال پخشه.یک کلیسای یخی نمادین هم داشت.شب در راه برگشت به سمت لولیئو در نزدیکی های شهر در یک جاده یک گوزن خیلی بزرگ قطبی دیدیم که خیلی باحال بود.در کل سفر جالب و دیدنی بود.چند تا از عکس هاشو در اینجا آپلود کرده ام.

هتل یخی - شماره ۱

http://goonia.wordpress.com

آب و هوا در سوئد

۱ ماه پیش دومین برف عمده در Luleå آمد.یک چند تایی عکس گرفتم که وقت و حس آپلود کردنشان را در اینجا نداشتم.

هوا خیلی سرد شده و اکثرا روی منفی ۱۷ درجه بالا و پایین میره و همه جا همچنان پوشیده از برف هایی که الان خیلی هاش یخ زده.بدتر از آن اوضاع روشن وتاریک شدن هواست.ساعت ۹ صبح آفتاب می زند و ۱۳:۴۵ آفتاب غروب می کند و ساعت۲ و نیم بعد از ظهر دیگر تاریک تاریک شده است.و این باعث میشه که خورشید را خیلی کم ببینی.درخت های کاج بلند که برای کریستمس تزین شده اند را توی دانشگاه و این ور و اون ور قرار داده اند.

و پشت شیشه اکثرخانه ها یه نشانی از استقبال از کریستمس که ۲۵ روز دیگه شروع میشه دیده میشه.

برای دیدن اندازه بزرگتر عکس ها روی آن ها کلیک کنید.

آپارتمان منآپارتمان محل اقامت من

پارکینگ دوچرخه ها نزدیک خانه مان

خیابانی که از آن برای رفتن به دانشگاه رد می شوم

ورودی ساختمانی که آزمایشگاهمان در آن قرار دارد

زمستان امسال

1-برف امسال بالاخره  با صد ناز امد و ظاهرا خیلی بی سابقه بوده که توی نوامبر در لولئیو برف نیومده.پارسال از ۱۸ اکتبر برف اومد و در همین تاریخ فعلی در سال گذشته حدود ۱ متر برف روی زمین نشسته بود و هوا بسیار سردتر بود.البته من که از گرمای بی سابقه استقبال کردم و خوشحال بودم! ولی یه خوبی برف اینکه بارون نیست! و از گل و لای خبری نیست و اینکه چون اینجا در این ماه ها ساعت ۲ بعد از ظهر تاریک میشه به روشنایی محیط کمک می کنه و هوا روشن تر میشه. در هر صورت الان تازه دما منفی چهار درجه است و این خودش کلی نعمته برای امثال من!

۲- فبس بوک داره اولین دیتاسنتر خودش خارج از آمریکا را در شهر ما در ۵ دقیقه ای(‌پیاده) محل سکونت فعلی من می سازه.قراردادش حدود ۷۰۰ میلیون دلار آمریکا است. و تا سه سال ساختش طول می کشه.یکسری از پول اش را هم خود دولت سوئد می ده تا در آینده شرکت های غول دیگه آي تی هم اینجا دیتا سنتر بسازن. عواملی مثل اینکه در ۶۰ سال گذشته دمای لولیئو از ۳۰ درجه سانتی گراد بالاتر نرفته و اینکه برق در شمال سوئد ارزونه انگیزه های اصلی بودن.این بزرگترین سرمایه گزاری در لولیئو بعد از دهه ۴۰ میلادی هست که صنایع آهن اینجا تاسیسات درست کرده اند.

در هر صورت پنجره اتاق من که در ۲۰ متری خیابون هست هر روز از ساعت ۵ صبح شاهد رد شدن کامیون هاست! و صداشون بعضی وقتها مزاحمه.

چند تا لینک برای خبر ساخته شدن دیتاسنتر فیس بوک در لولیئو:‌لینک ۱ و لینک ۲ و لینک ۳

سوئدی ها انگلیسی را خیلی خوب صحبت می کنند

سوئدی ها انگلیسی را خیلی خوب صحبت می کنند.همه ساکنان صرفه نظر از حرفه و طبقه اجتماعی در این قضیه مشترک هستند.در کوپه ما ،‌با یک راننده کامیون و یک معدن کار و دخترش بودند که خیلی انگلیسی را خوب حرف می زدند.


یک کنسرت موسیقی در پارکی در لولیئو

دولت در سوئد تقریباً بر خلاف آمریکا که از یک سیستم سرمایه داری (‌Capitalism )استفاده می‌کند به سیاست‌های سوسیالیستی (Socialism) اعتقاد دارد.بدین معنی که آموزش و سیستم درمانی در سوئد کاملاً دولتی و مجانی است (‌بر خلاف ایالات متحده آمریکا).افراد بی سرپناه و کاملاً فقیر وجود ندارند زیرا دولت برای آن‌ها حداقلی از معیشت را در نظر گرفته و در صورت نداشتن کار به آن‌ها کمک مالی می کند.البته افراد خیلی ثروتمند هم در سوئد وجود ندارند! زیرا دولت چنان از آن‌ها مالیات می‌گیرد که پول زیادی برایشان باقی نمی ماند!مصداق بارز آن صاحب فروشگاه لوازم منزل با گسترده جهانی IKEA است که یک کارآفرین میلیاردر سوئدی است ولی به خاطر مالیات های وحشتناک سوئد هم‌اکنون در سویس زندگی می کند.

سرعت اینترنت در سوئد تکان دهنده است! من به طور مجانی یک لینک ۱۰ مگابیت دارم.اما آژانس مسکن که خانه را تهیه کردم پیشنهاد داد که اگر اینترنت تان پهن باند نیست می تونید یکم هزینه اضافی بدید تا بریم روی ۱۰۰ مگابیت !

رانندگی هم که در اینجا تحسین برانگیزه!من از روزی که وارد سوئد شدم هنوز صدای بوق خودرو را نشنیده ام! در اینجا خودروها باید حتی در روز هم چراغ های جلوشان را روشن کنند.اگه عابر پیاده بری در خیابان بلا استثناء تمام خودروها در فاصله ۱۰ متری ات به طور کامل متوقف می شن تا رد بشی.( متاسفانه اخیرا ۲ مورد دیدم که برای عابر نایستاده اند!)

 

من در سوئد

Vänortsvägen.


نمی دانم با اینکه در 4 ماه گذشته دهها تجربه جدید در زندگی ام داشته ام چرا در وبلاگم چیزی ننوشته ام؟

با خودم قرار گذاشته بودم که به محض مستقر شدن در سوئد، وبلاگ پرباری داشته باشم ولی خب هنوز حسش ایجاد نشده!

الان در آپارتمان محل سکونتم در شهر لولئو(Lulea)  یا با تلفظ سوئدی آن لولیئو(Luleå) در شمال سوئد هستم.یک شهر بسیار زیبا و سرسبز در شمال سوئد.هم اکنون دمای هوا 5 درجه سانتیگراد و باران خیلی دلچسبی می بارد. 

دانشگاه محل تحصیل من Luleå tekniska universitet یا به طور مخفف LTU نام دارد.

.فاصله آپارتمان من تا دانشگاه ۱۰ دقیقه است و دانشگاه در حومه شهر واقع است و برای رفتن به مرکز شهر که بانک ها و مراکز خرید قرار دارد باید ۲۰ دقیقه ای با اتوبوس رفت.سیستم اتوبوس بسیار دقیق است و سر ثانیه ای که قرار است (‌و می توانی ساعت ها را آنلاین یا از طریق یک دفترچه بدست بیاوری) به ایستگاه برسد سوار خواهی شد.ولی خب در سوئد تقریبا هیچ چیز مجانی نیست و همه هم گران است. البته خوردنی ها هم نسبت به ایران خیلی گران تر است.البته به نظر من پوشاک مناسب و با جنس های مستحکم را می‌شود با قیمت های مناسب تری از اینجا تهیه کرد.

 اینجا وسیله حمل و نقل دانشجویان دوچرخه است و کنار هر ساختمان دانشگاه کلی دوچرخه پارک شده است.

در اینجا حراست دانشگاه به معنی که در دانشگاه‌های ایران هست، وجود ندارد.هر دانشجو یک کارت دانشجویی دارد که یک رمز عبور برای آن تعریف شده است و خارج از وقتهای اداری (‌مثل ۲ نصفه شب اگه کسی بخواد بیاد دانشگاه درس بخونه یا بره آزمایشگاه) درها با کشیدن این کارت ها و وارد کردن رمز عبور باز می شوند.و همچنین برای پرینت گرفتن در سرتاسر دانشگاه دستگاههای پرینت و کپی وجود دارند که باید کارت مزبور که قبلاً با پول شارژ کرده ای را وارد کنی.