وقتی دندان درد گرفتم و پول رفتن به دکتر نداشتم گریستم

استکهلمیان – در طی هفته های گذشته تعدادی ئی میل از سوی تعدادی دانشجوی ایرانی مشغول به تحصیل در سوئد بدست سایت رسیده است که سقوط سریع ارزش پول ملی ایران از یک سو و محدودیت های ارسال ارز از ایران به خارج از کشور از سوی دیگر آنان را جهت ادامه تحصیل در خارج از کشور در تنگنایی بی سابقه قرار داده است.

 

 

دختر خانم دانشجویی در سوئد شرایط خود را در ئی میل مفصلی که به استکهلمیان ارسال نموده چنین توصیف کرده است:

یک سال و اندی هست که با مشکلات زیاد موفق به گرفتن پذیرش تحصیلی از سوئد شدم و در حال حاضر در دانشگاه ……..  مشغول به تحصیل هستم که هزینه آن را تماما با امکانات شخصی تامین می کردم. اما از دو ماه پیش تنها موفق به دریافت 300 دلار (2100 کرون) از ایران شده ام و حدود 1000 کرون هم از طریق پخش رکلام در اینجا بدست می آورم. اما تنها اجاره اتاقم 3300 کرون در ماه است. تقرببا تمام پولی را که در اختیار دارم برای اجاره پرداخت می کنم, کتابهای درسی ام را از کتابخانه و یا همکلاسی های سوئدی قرض می گیرم و کپی و یا دست نویس می کنم. آنقدر کنسرو ماهی تن و نان خورده ام که دچار ناراحتی های گوارشی شده ام. شبهای تعطیل که همکلاسیهای سوئدی ام برای گردش و تفریح به بیرون می روند با هر بهانه ای طفره می روم.  اما باز هم خم به ابرو نیاورده ام و ادامه می دهم. دلم نمی آید با آن همه زحمت و مخارجی که برای رساندن خودم تا اینجا به پدر و مادرم تحمیل کرده ام همه چیز را ول کنم و برگردم و دل آنها را بشکنم و آینده خودم را هم خراب کنم. اما شب جمعه قبل در حالی از خواب بیدار شدم که دندان دردی شدید داشتم و نصف صورتم باد کرده بود. نمی دانستم چکار کنم. از روی اینترنت آدرس اورژانس دندانپزشکی شهرمان را پیدا کردم و پای پیاده و با درد دندان و سرمایی که تا مغز استخوانم را می سوزاند فاصله چند کیلومتری تا اورژانس را طی کردم. معلوم شد که هزینه استفاده از خدمات اورژانس برای کسی که اقامت دائم نداره از اجاره خانه من هم بیشتر است. با خجالت به خانم متصدی پذیرش دندانپزشکی گفتم که نیازی ندارم و صبر می کنم تا خودش خوب شود و با شرمساری به سمت در خروجی رفتم. اما هنوز پشتم را به او نکرده بودم  که صدایم کرد و گفت: تو که نمیتونی اینجوری بری خونه,  بزار با رئیسم صحبت کنم. لحظاتی بعد خانم میان سال سپید پوشی بیرون آمد و پس از دیدن قیافه و صورت باد کرده من به درون رفت و دقایقی بعد مرا به اتاق معاینه راهنمایی کردند. در  آنجا دندانم را موقتا ترمیم و پانسمان کردند و داروی مورد نیازم را هم به من دادند…… موقع رفتن و خداحافظی با آن خانم مهربان متصدی پذیرش, یکدفعه زدم زیر گریه. لحظه ای فراموش نشدنی در زندگی بیست و اندی ساله ام بود, برای اولین بار طعم  فقر و دست تنگی را چشیده بودم……”

بدون شک نامه ی تفکر برانگیز این دانشجوی جوان ایرانی تنها یک مورد از صدها و شاید هزاران دانشجوی ایرانی مشغول به تحصیل در خارج از کشور است که بواسطه تحولات ارزی اخیر در ایران در شرایطی دشوار قرار گرفته اند و پدر و مادرهای مستاصلی که نمی دانند چگونه به داد فرزندان دانشجوی مقیم خارج از کشور خود برسند.

ادامه خبر در استکهلمیان